هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد ...امشب دلی کشیدم شبیه نیمه سیبی که بخاطر لرزش دستانم در زیر آواری از رنگ ها ناپدید ماند.
+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢۱ساعت ۱٢:٢٧ ق.ظ توسط پرستو
نظرات ()
اینجا زمین است.ساعت به وقت انسانیت خواب است.دل عجب موجود سخت جانی است.هزاربارتنگ میشود.میشکند.میسوزد.میمیرد و باز هم میتپد
+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٥ساعت ۱۱:۱٤ ب.ظ توسط پرستو
نظرات ()
سر انگشتانم که می سوزد.....
یعنی وقت نوشتن از توست
بیا در خیالم آرام بنشین
می خواهم صدای نفس هایت را بنویسم♦♦♦
♦
♦
♦
در این شهر صدای پای مردمی است
که همچنان که تو را می بوسند
طناب دارت را می بافند
مردمی که صادقانه دروغ می گویند
و خالصانه به تو خیانت می کنند
در این شهر هر چه تنهاتر باشی
پیروزتری